|
متوسطه دوم و درس های ناگفته!
|
||
|
فقط از فهمیدن توست که می ترسند |
پیامبر اسلام پس از هجرت به مدینه به تاسیس حکومت پرداخت.
تاسیس حکومت در مدینه در تاریخ اسلام از اهمیت فوق العاده اى
برخوردار است. یکى از پژوهشگران در این باره مى نویسد:
نخستین جامعه ی مومنان در آن زمان در شهر مدینه تشکیل شد
و همین هجرت بود که عصر تازه اى را در تاریخ نوع بشر آغاز کرد.
باید به این واقعیت توجه کنیم که المدینه از آن جهت به این نام
نامیده شد که در همین شهر بود که دین راستین براى نوع بشر
تحقق پیدا کرد. مسلمانان در آن جا خود را بنده وار در خدمت و زیر
فرمان و قضاوت پیامبر و دیانت او قرار دادند و دین و وام نسبت به
خدا صورت قطعى به خود گرفت ... شهر پیامبر به معناى مکانى شد
که دین صحیح در زیر فرمان و حکم و قضاوت او عملا" به وجود آمد.
علاوه بر این، مى بایستى توجه کنیم که شهر مدینه براى جامعه ی
اسلامى نماینده ی نظم اجتماعى ــ سیاسى اسلام شد و براى فرد
مؤمن به صورت نمادى از بدن موجودى درآمد که در آن روح ناطق و
منطقى به تقلید از پیامبر، قدرت و حکومت صحیح را به جریان
مى اندازد.
در حقیقت پیوند محکم میان مفهوم دین و مدینه که از آن مشتق
شده است، امرى اتفاقى و عَرَضى نیست، بلکه حکایت از این دارد
که تحقق تعالیم دین اسلام جز در درون نوعى حکومت و نظم
سیاسى میسر نخواهد شد. الگو و مدل این نظم سیاسى را خود
پیامبر با حکومت خویش به دست داده است. کلیدى ترین ویژگى
آموزه ی سیاسى پیامبر اسلام را باید تاکید وى بر مفهوم اساسى
«امت» دانست. تاکید بر امت واحد بودن مسلمانان آموزه اى قرآنى
است. در آیه ی 92 از سوره انبیاء «إنّ هذه امتکم امة واحدة و
اناربکم فاعبدون» تاکید بر امت واحده در کنار عبادت خداوند ذکر
شده است. همچنین در قرآن مکررا" بر حفظ وحدت و شوکت
مسلمانان تاکید شده است که تاییدى بر سیاسى بودن آیین
اسلام است. در نخستین بند پیمان صلح مدینه که نخستین پیمان
پیامبر پس از هجرت بود، چنین آمده است: «انهم امه واحدهُ من
دون الناس؛ مسلمانان در برابر دیگر مردمان یک امت اند». در این
پیمان، عمده ی قوانین و بندها با توجه ویژه به وحدت سیاسى
مؤمنان یا امت اسلامى تدوین شده اند. «محمد حمیدالله» ویراستار
کتاب نامه هاى پیامبر، این پیمان را قانون اساسى «دولت شهر»
مدینه مى داند. توجه به این نکته ضرورى است که هر چند عقد
پیمان صلح و عهدنامه در میان اعراب جاهله امرى رایج بوده است،
اما این براى نخستین بار بود که تحت عنوان مفهوم امت که داراى
وحدت عقیدتى سیاسى و نه قبیله اى و نژادى بود، چنین عملى
صورت مى پذیرفت.
بررسى مفاد پیمان ها و نامه هاى سیاسى پیامبر براى درک
خصلت سیاسى اسلام و به ویژه اهمیت مفهوم کانونى شریعت
در آن بسیار مفید خواهد بود. مى توان دو مفهوم کانونى شریعت
و امت را از مهمترین مفاهیم سیاسى آیین اسلام دانست. این دو
داراى پیوندى محکم با یکدیگر هستند و شریعت؛ در درون امت است
که معنا و مفهوم واقعى خود را پیدا مى کند. همان گونه که گفتیم
و در نخستین بند پیمان صلح مدینه نیز به آن اشاره رفت، امت؛
مسلمان را از دیگر مردمان جدا کرده و در یک واحد گرد مى آورد. این
مفهوم در تجربه ی نبوى، که به پیش از بسط آیین اسلام در جهان
مربوط مى گردد، صرفا" مشتمل بر مدینه بود؛ اما همواره به عنوان
مفهومى آرمانى در اندیشه ی سیاسى مسلمانان مطرح بوده است.
در الگوى حکومتى پیامبر اسلام، امت به هیچ وجه مستلزم انحصار
طلبى و نادیده گرفتن حقوق دیگران نیست. براى نمونه مى توان به
فرمان پیامبر درباره ی نجرانیان اشاره کرد که در آن آمده است:
روا نیست که هیچ کس از اهل ذمه را به بسیج گشتن و پیکار با
دشمنان مسلمان و رویارویى با آنان وادارند، زیرا مردم ذمى نباید به
کارزار بروند. اینان تنها براى آنکه به پیکار با دشمن وادار نگردند با من
پیمان بسته اند. بر مسلمانان است که از ایشان دفاع کنند و پناهگاه
آنان باشند. نیز نباید ایشان از سوى هیچ مسلمانى براى فراهم آوردن
نیروى انسانى، سلاح و اسب، براى نبرد با دشمن مسلمان بسیج
گردند، مگر آنکه ایشان خود به قصد نیکى بر مسلمانان به چنین کارى
دست زنند که هر کس چنین کند، مورد ستایش و نیکى و پاداش قرار
خواهد گرفت.
آنچه پیامبر در باب حقوق اقلیت ها گفته است، مبنایى حقوقى براى
رفتار با اقلیت هاى دینى و عقیدتى در یک جامعه ی اسلامى را نشان
مى دهد. این ظرایف حقوقى در سیره ی نبوى، گفته ی ما در باب
ویژگى دین اسلام، یعنى مبتنى بودن آن بر مجموعه اى نظام مند از
قوانین یا شریعت، را تأیید مى کند. در این مجموعه قوانین، نه فقط
حقوق و تکالیف اعضاى جامعه ی اسلامى بلکه حقوق اقلیت ها، گاه
در مواردى بسیار جزئى لحاظ شده است:
اگر زنى ترسا به همسرى مسلمان درآید، مرد مسلمان باید به
ترسا بودن وى رضایت دهد و در پرداختن زن به کارهاى مذهبى و
شعائر دینى با وى هماهنگى کند و او را از اعمال دینى اش باز ندارد.
این قوانین آن قدر دقیق و منصفانه بوده که تا مدت ها اقلیت هاى
دینى هنگامى که ظلمى از جانب مسلمانان به آنان روا داشته
مى شد، نامه ی پیامبر که ضامن حقوق آنان بود را به نزد خلفاى
راشدین برده و خواهان عمل به آن مى شدند.
تحلیل سیره ی نبوى نشان مى دهد که دین و سیاست در آن،
به واسطه ی مفاهیمى چون امت و شریعت، به یکدیگر پیوند
مى خورند. این مفاهیم به همان اندازه که دینى اند سیاسى نیز
هستند و صرفا" در ملکوت خداوند معنا پیدا نمى کنند.
تحلیل سیره ی پیامبر نشان مى دهد که دین و سیاست در آن
پیوندى تنگاتنگ با یکدیگر دارند. باید پذیرفت که بخشى از رفتارهاى
پیامبر، شخصى بوده و به ویژگى هاى خاص وى، از آن جهت که
انسان بود، باز مى گردد. دسته اى از متفکران معاصر، این رفتارها را
در زمره ی امور عرضى دین مى شمرند. به گمان ما سیاست ورزى
پیامبر را به هیچ وجه نمى توان در دین اسلام عرضى دانست. اسلام
بر خلاف مسیحیت، دین شریعت است و این مستلزم پذیرش نوعى
نظم سیاسى است که متضمن حفظ و اجراى شریعت باشد. در این
باب متفکران مسلمان معاصر عمدتا" بر دو دسته اند:
نخست کسانى که معتقدند دین اسلام نسبتى با سیاست ندارد.
شعار این دسته که ما از آنان به سکولارهاى مسلمان تعبیر کردیم این
است: «خداوند مى خواست که اسلام دین باشد اما آدم ها از آن
سیاست ساختند». دسته ی دوم شامل کسانى است که معتقدند
دین اسلام با سیاست در پیوند است و هم صورت و هم محتواى
نوعى نظام سیاسى را حتى در جزئیات به مسلمانان ارائه داده است
و هرگونه تخطى از آن جایز نیست. این متفکران معتقدند تنها یک نوع
نظام سیاسى را مى توان به اسلام نسبت داد و هرگونه تخطى از
این نظام مستلزم خروج از اسلام است و هدف از تشکیل این حکومت
اجراى مو به موى احکام فقهى اسلام است.
این دو برداشت که یکى را مى توان سکولار و دیگرى را بنیادگرا
نامید بر قرائت هایى نادرست از آیین اسلام و سیره ی نبوى استوار
هستند. با توجه به آنچه گفته شد، نسبت دین و سیاست در آیین
اسلام با توجه به سیره ی نبوى را این گونه صورت بندى مى کنیم:
1. پیامبر اسلام فعالیت هاى سیاسى گسترده اى انجام داده
است: تشکیل حکومت، نصب قضات و قضاوت، نامه ها و پیمان هاى
سیاسى، مدیریت غزوات، صدور فتاواى سیاسى، تنظیم و تدوین
قانون و ...
2. فعالیت هاى سیاسى پیامبر در ارتباط کامل با رسالت و پیامبرى
او بوده و نمى توان آن را عرضى و مربوط به ویژگى هاى شخصى
پیامبر دانست.
3. علاوه بر بررسى سیره ی پیامبر، توجه به ویژگى ها و مفاهیم
اساسى آیین اسلام مانند امت و شریعت، پیوند دین و سیاست را در
اسلام نشان مى دهد.
4. فعالیت هاى سیاسى پیامبر یک نظام سیاسى جامع که صورت
و محتواى آن دقیقا" مشخص و براى تمام دوره ها معتبر باشد را
نمایندگى نمى کنند، بلکه مجموعه اى از آموزه هاى سیاسى ــ دینى
را به دست مى دهند که به گمان ما صرفا" مى توانند معیارهایى براى
تنظیم محتواى یک نظام سیاسى باشند.
5. هر دو فرض مورد بحث، یعنى عدم اعتقاد به هر گونه پیوند میان
دین و سیاست از یک سو و پذیرش یک نظام کامل و فراگیر سیاسى
در اسلام از سوى دیگر، نمى توانند درست باشند.
6. دین اسلام نظرى در باب شکل حکومت ندارد و اساسا" شکل
نظام سیاسى با توجه به اوضاع و شرایط تاریخى، فرهنگى و قومى
متغیر است. اما بر اساس شریعت اسلامى مى توان بخش مهمى
از محتواى یک نظام سیاسى را تدوین نمود. چنین نظامى را مى توان
به معناى دقیق کلمه «حکومت اسلامى» نامید.
احمد بستانی
دانشجوی دکترای علوم سیاسی دانشگاه تربیت مدرس
مجله ی علوم سیاسی 1385 شماره 35
...
|
|