متوسطه دوم و درس های ناگفته!
 
 
فقط از فهمیدن توست که می ترسند
 

 

                            نقش عوامل اجتماعی 

                 در شکل گیری فرهنگ و هویت ایرانیان

 

   مهمترین عامل بنیادین در شکل دادن به فرهنگ و سلوک و رفتار

و خلقیات جمعی ایرانیان «ناامنی پایدار»ی است که از سحرگاه

تاریخ ایران تا امروز استمرار داشته است. درباره ی منشا اولیه و

عوامل بازتولید کننده آن در اینجا سخنی نمی گوییم؛ اجازه دهید در

اینجا به یکی از عمده ترین آثار و عوارض آن یعنی بروز تضاد در رفتار،

احساسات، تفکر و فرهنگ ایرانیان اشاره کنیم. می دانید که تهاجم

و تجاوز از بیرون مرزها، ایلغار قبایل یا سرکوب و خشونت استبداد

داخلی، ترس و نگرانی را در روح ایرانیان نهادینه کرد. آنان پیوسته

باید در اندوه از دست دادن کسان و دارایی ها، ویرانی تاسیسات،

شکست در جنگ، قرار گرفتن تحت اشغال و جداشدن بخشی از

سرزمین به ماتم بنشینند. از سوی دیگر عوامل شادی بخش متعدد

نیز وجود داشته؛ و ایرانیان با وجود آن ناملایمات در میان امواج حوادث

تلخ و شرایط ناامن، سرزندگی خود را حفظ کرده و خویشتن را از

شاد بودن و شاد زیستن محروم نکرده اند. هر چند این شادی

نمی توانست عمیق و خالص باشد، زیرا ترس و نگرانی یک لحظه روح

آنان را ترک نمی کرد، از این رو شادی شان با دلهره همراه است.  

اغلب، شادی ها سطحی است و در مواردی توأم با تأمل و درون نگری

است. همان ها که روزگار را در تنگدستی و عُسرت به سر می آورند،

به محض آنکه فرصتی دست می داد به خوشگذرانی روی می آوردند.

شاید کمتر ملتی به اندازه ی ایرانیان اوقات خود را صرف تفریح در سفر

یا حضر می کنند. بالاترین رقم تعطیلات سالانه متعلق به ایرانیان است.

روزهای تعطیل، شهرهای شمال کشور و جاده های اطراف تهران و

دیگر شهرهای بزرگ از انبوه خودرو و جمعیت دچار خفقان می شوند.

همان اندازه که مراسم عزاداری پر رونق است، بازار مراسم شادی و

خوش باشی نیز فراوان و پر مشتری است. تنگدستی هرگز مانع

تفریح و تفرج و خوشگذرانی نبوده است و این شعر که: 

 

در عین تنگدستی در عیش کوش و مستی

                           کاین کیـمیــای هستــی قــارون کنـد گـدا را

 

 زبان حال مردم ایران است.

   جلوه ی دیگر آن تناقض را در کسانی می توان دید که در عین اعتقاد

به خدا، رعایت مبانی و دستورات مذهبی و تظاهر به پارسایی و حضور

در شعائر و سوگواری مذهبی از آلوده شدن به فسق و فجور نیز پرهیز

نمی کنند. و در همان حال که می گویند دنیا، گذرا و فانی است و

شایسته ی دل بستن نیست، و روزمرگی؛ سلوکی شناخته شده و

رایج در بینشان است، به شدت دل بسته ی ذخایر دنیوی اند، و حریص

بر گردآوردن و کَنز کردن، عمر دراز و با دوام و پایداری را می خواهند،

اما در عین حال قادر به خروج از چنبره ی روزمرگی هم نیستند، چرا

که در ضمیرشان این اعتقاد نهفته که «دنیا به کسی وفا نمی کند»:

 

هر که آمـد عمارتـی نـو ساخت

                                                رفت و منزل به دیگـری پـرداخت

 

   عارضه ی مهم دیگر ناامنی، بی ثباتی و ناپایداری است که همه ی

وجوه زندگی فردی و اجتماعی ایرانیان را تحت تاثیر قرار داده و نقش

خود را بر «هویت» و فرهنگ ایرانی ترسیم کرده است.

   ناامنی ریشه دار و بازتولید شونده، مانع از آن است که کسی به

فردای خود مطمئن باشد. مردم پذیرفته اند که «فردا» و حتی ساعتی

دیگر در اختیار آنها نیست، پس باید همین لحظه و «آن» را غنیمت

شمارند. حوادث خارج از خواست و اراده ی آدمی رخ می دهند. ناگهان

می آیند و هر آنچه را ساخته اند نابود می کنند. اگر مهاجمان صحرا ــ

نشین بر سر کاشانه ی او تاخت نیاورند، از حکم حاکمان خودکامه

گریزی نیست که در یک لحظه به موجب آن سرها بر باد می روند و

دارایی ها غارت یا مصادره می شوند. در چنین فضایی، آینده در ابهام

و تیرگی از چشم ها پنهان است، کسی از آینده خبر ندارد، پس نباید

به فکر فردا بود. چرا که کسی فردا را ندیده است، و پهلوان زنده را

عشق است. امروز را باید چسبید و خوش بود. «تفکر خیامی» وجه

غالب در فرهنگ مردم ایران و وجهی برجسته از هویت ایرانی است

و بی دلیل نیست که به ندرت کسی به کاری دست می زند که

تنها در دراز مدت به نتیجه می رسد!

   هنوز هم که هنوز است از دو کار، بسیار کم استقبال می شود،

یکی پژوهش های علمی است که به سالها پشتکار و سخت کوشی

و صبوری نیاز دارد، ولی فرجام کار مشخص نیست و امید چندانی به

نتیجه ی قطعی وجود ندارد؛ و دیگری، دست زدن به انجام پژوه های

بزرگ صنعتی که تا رسیدن به نتیجه و سوددهی سال های زیادی کار

و سرمایه گذاری و پیگیری و خطرپذیری می طلبد.

   بیشتر افراد به فعالیت هایی روی می آورند که در کوتاه ترین زمان

اثر دهد. غارت و دزدی، یا در شکل موجه ترش «دلالی»، فساد مالی

و رانت خواری در نظام اداری و در میان مدیران از جمله فعالیت های

زودبازده است!

   مسئله ی دیگر، تمایل قوی به پولدار شدن در کوتاه ترین زمان و با

کمترین زحمت است که دلیل آن هم، احساس ناپایداری و بی ثباتی

است. موقعیتی که به دست آمده دیری نمی پاید، تنها امروز نوبت

من است. فردا یک نفر دیگر پشت این میز می نشیند، پس باید هر

چه سریع تر، بار خود را بست. از یک سو بی ثباتی اوضاع و سستی

و بی بنیادی روزگار یاد می دهد که به هیچ چیز آن دل نباید بست.

از سوی دیگر فرد را در اغتنام فرصت و جلب حداکثر سود و پر کردن

جیب به شدت حریص می کند. این جلوه ای دیگر از تناقضی است

که در روح و فرهنگ ایرانی لانه کرده است!

 

 

 

نقش عوامل جغرافیایی و طبیعی در شکل گیری هویت ملی

 

   تاثیر عوامل جغرافیایی و سرزمینی در شکل دادن به هویت ملی و

فرهنگ و روحیه ی ایرانیان بر کسی پوشیده نیست. سرزمینی با

آفتاب تابان، آسمان باز و پرستاره و در همان حال خشک و کم باران و

موقعیتی در مرکز تلاقی فرهنگ ها و تمدن های بزرگ و ملل و اقوام

مختلف، منشا بروز آثاری متضاد در زندگی ایرانیان بوده است.

   خشکی سرزمین و وابستگی حیات به نزولات آسمانی، چشمان

دهقان را پیوسته رو به بالا به آسمان نگاه داشته و سرنوشت خود را

در آنجا، بیرون از زمین و اراده و تصمیم خویشتن، رقم زده دیده است.

همه ی تمهیدات عقلانی وی برای سامان بخشیدن به زندگی و

سخت کوشی ها و صبوری های وی اگر با تنگ نظری و بخل آسمان

روبه رو می شد، برباد می رفت و هیچ می شد. پس چگونه بر عقل،

بازو، توان فکری و جسمی خویش اتکا کند و امید بندد، در حالی که

همه چیز به یک اشاره ی ابروی یار وابسته است:

 

                    تا او چه خواهد و میلش به که باشد!

 

   ضمن آنکه از سخت کوشی برای آباد کردن زمین و مراقبت دائمی

از آب و کشت و زرع، گریزی نداشت، نمی توانست به نتایج کار و

خردورزی خود مطمئن باشد. فرجام کار از دست و اراده او خارج بود،

پس می بایست چشمی به خویش و زمین و چشمی به آسمان

بدوزد و قضا و قدر را در سرنوشت خویش دخیل بداند. دوگانگی و

دوپارگی آزار دهنده و ناایمن کننده ای که تنها در اشراق و عرفان به

وحدت و یکپارچگی می انجامد. از این رو از آغاز، خردورزی با اشراق

همراه شد و خرد محض یا همان خرد نظری، چنان که در یونان باستان

شاهدیم در ایران شکل نگرفت و پدید نیامد و لاجرم فلسفه، میدان

وسیعی برای رشد نیافت به جای آن حکمت یا عقل عملی در پیوند

با اشراق و عرفان، روح ایرانی را تسخیر کرد.

   طبیعت، سرزمین و آب و هوا منشا دوگانگی دیگری هم شد. باران

در برابر خشکسالی، و فراوانی محصول در برابر قحطی، نخستین و

ملموس ترین تضاد آزاردهنده در زندگی جمعی ایرانیان است که

بلافاصله در مفهوم تضاد خیر و شر گنجانده شد. در همین زمان که

جوامع کشاورزی ایجاد شدند، حملات اقوام چادرنشین آغاز شد. بلایی

زمینی ولی بزرگتر و سخت تر از بلای آسمانی خشکسالی! 

   کم بارانی این یک را با حفر قنوات تا حدودی جبران کردند، ولی

مقابله ی موثر در برابر حملات جنگجویان قبایل ممکن نبود که اینها

جوامعی پراکنده و وابسته به زمین و کشت سرگرم کار بودند و آنان

مردمی شکارچی، آزاد، کوچنده، سبکبار و سوار بر پشت اسب ها.

           

   ایرانیان با کندن قنات و ایجاد شبکه های آبیاری مصنوعی به مقابله

با خشکسالی شتافتند و با این کار کشاورزی را توسعه داده، پشتوانه

آبادانی و رشد فرهنگی و تمدنی کشور خود کردند. اما برای مقابله با

حملات اقوام بیابانگرد می باید بر قدرت دفاع نظامی خود بیفزایند. این

کار به پیدایش و رشد یک اشرافیت نظامی کمک کرد و چون دفاع های

جامعه های پراکنده و آزاد کشاورزی موثر واقع نشد، ابتدا در قالب

اتحادیه های قبیله ای جمع شدند. روندی که در نهایت به شکل گیری

دولت واحد و متمرکز ـ شاهنشاهی مطلقه ـ انجامید و همراه با آن

استقـلال و آزادی شـاه، هزینـه ی امنـیتـی شـد که قرار بود

پادشاهی مطلقه تامین نماید!

   تضاد و کشاکش مرگ و زندگی میان کشاورزان و اقوام مهاجم، تجلی

عینی دیگری از تضاد خیر و شر، روشنایی و تاریکی یا اهورامزدا و

اهریمن بود. به همین سبب این تضاد جایگاه مهمی در فرهنگ ایران

به دست آورد و روح و فکر مردم ایران را زیر تاثیر خود گرفت. از آن پس

همه ی امور و پدیده های جهان و حوادث و انسان ها و اقوام و ملیت ها

در دو گروه خیر و شر تقسیم و در دو سوی دیواری که تاریکی را از

روشنایی جدا می کرد، قرار می گرفتند. ایرانی ها بنا به تعالیم زرتشت

باید در کنار اهورامزدا بر ضد اهریمن که مظهر انواع پلیدی هاست نبرد

کنند و تا پایان هزاره ای که نبرد با پیروزی قطعی نیکی بر بدی پایان

می پذیرد از حملات سپاه اهریمن مصون نیستند. این واقعیت آنان را در

وضعیت دائمی تدافعی قرار می داد.

 

   دشت های فراخ و پرگل، لاله، آسمان باز و پرستاره و آفتاب درخشان

در زندگی نخستین، اثراتی ماندگار و عمیق در فرهنگ و ادبیات و خلقیات

ایرانیان داشته اند، از این رو پیوسته مورد علاقه و احترام و حتی پرستش

قرار گرفته اند. مهر پرستی یا همان خورشید پرستی، کیش ایرانیان

باستان بود و آناهیتا، ایزدبانوی آب و باران و آبادانی و نعمت، ستایش

می شد و کشاورزی، آباد کردن و سرسبز کردن زمین، تکلیفی دینی

به شمار می رفت. این ها روی هم علاقه به طبیعت و گل و سبزه را در

ایرانیان تقویت کرد، به طوری که هیچ فرصتی را برای رفتن به باغ و

بوستان و صحرا و لذت بردن از گل و سبزه و ریحان و تماشای جویباران

و آسودن در دشت های فراخ از دست نمی دهند. ایرانیان باستان،

حفظ پاکی و سلامت محیط زیست و طبیعت را وظیفه حتمی خود

می دانستند. این خصوصیت اخلاقی حتی تا همین سالها در مردم

ایران مشاهده می شد. هر روز صبح علاوه بر درون خانه، فضای

بیرون و جلوی خانه یعنی کوچه و معبر را جارو و آب پاشی می کردند.

 

   در اینجا با برخی از عمده ترین عناصر هویتی ایرانیان آشنا شدیم.

همچنین به پدیده ی هم نشینی تناقض ها در فرهنگ و هویت ایران

اشاره کردیم:

 

ناایمنی در برابر نوسانات و حوادث طبیعت و رویدادهای جامعه و

سیاست؛

 

دوپارگی وجود یمین آسمان و زمین؛

 

خرد و عشق که در فلسفه ی اشراق مزدایی و عرفان اسلامی به

وحدت می رسید؛

 

تضاد و نبرد میان خیر و شر و خوبی و بدی؛

 

احترام و علاقه به طبیعت و مظاهر زندگی بخش آن مثل آفتاب و آب و

سبزه و گیاه و گل و ریحان؛


 


برچسب‌ها: هویت, خلقیات ایرانی, ولایت مطلقه برای امنیت, خیر و شر
 |+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم آبان ۱۳۹۹ساعت 1:0  توسط بهمن طالبی  | 
  بالا