متوسطه دوم و درس های ناگفته!
 
 
فقط از فهمیدن توست که می ترسند
 

 

   مرکز دايرة ‌المعارف بزرگ اسلامی در مطالعات و تحقيقات مربوط به

تاريخ و فرهنگ ايران و اسلام، سمينار پژوهشی «ذوالقرنين و کوروش

هخامنشی» را در خردادماه 1389 برگزار كرد تا به هويت ذوالقرنين در

قرآن مجيد و احتمال تطبيق آن با مصاديق و منابع تاريخی نگاهی نو

بيفکند. 

   اين مركز در مطالعات و تحقيقات مربوط به تاريخ و فرهنگ ايران و

اسلام، با همين ديدگاه می ‌کوشد حلقه‌های استوار پيوندهای

فرهنگی و تمدنی بين ايران پيش و پس از اسلام را با يکديگر و با

آنچه از متن و بطن اسلام برخاسته است، بازسازی کند و در جای

خود قرار دهد: 
 

 

 

   دكتر فتح‌الله مجتبایی در همايش «كوروش هخامنشی و ذوالقرنين»

گفت: اين را بايد توجه داشت كه كوروش كبير از آن روی كه در نزد اهل

كتاب مقام و منزلتی والا داشت، ذكر لقب او در قرآن كريم دور از تناسب

نيست و اعمالی كه در قرآن به ذوالقرنين نسبت داده شده، به كوروش

نزدیکتر هستند تا اسكندر.


   دكتر فتح‌الله مجتبایی به عنوان اولین سخنران نشست اول این

همایش، به موضوع «ذوالقرنين در منابع يهود» پرداخت و گفت:

نسبت دادن داستان ذوالقرنين تنها به يک اصل و يک مأخذ، نوعی

 ساده‌انگاری و ناشی از عدم توجه به فرهنگ التقاطی و تركيبی عصر

هلنيستی است كه در آن آراء، افكار، عناصر فرهنگي شرقی و غربی،

سامی و غير سامی، چنان در هم تنيده شده بودند كه جدا كردن آنها

از هم كاری است بسيار دشوار و مناقشه برانگيز. 

   وی افزود: ذوالقرنين تركيبی از دو شخصيت تاريخی بسيار مهم

شرقی و غربی است. يكی كوروش هخامنشی و ديگری اسكندر

مقدونی. كوروش در قرون پيش از مسيحيت نه تنها در ميان اقوام

يهود، بلكه نزد يونانيان نيز بزرگترين چهره ی فرهنگی و سياسی و

نظامی بود. اسكندر نيز آشكارا در اعمال و رفتار خود می ‌كوشيد كه

از كوروش تقليد كند و با فتوحات معجزه آسا و سرگذشت پرماجرای

خود، شهرت جهانی يابد. 

   بايد توجه داشت كه داستان ذوالقرنين، به گونه‌ای كه در قرآن كريم

آمده، جواب به پرسش‌هایی است كه از جانب احبار يهود به كفار مكه

تلقين شده بود و بايستی مانند داستان‌های ديگری كه در سوره ی

كهف آمده، از روايات معروف در ميان علمای يهود بوده باشد.

  در دوره‌های بعد و در روايات شفاهی رايج در حوزه ی فكری و

فرهنگی اسكندريه، اين روايات با شخصيت اسكندر گره خورده است.

به ويژه چنين رواياتی را در كتاب «اسكندرنامه» منسوب به كاليستنس

می ‌توان ديد.


   در ذهن يونانيان از اسكندر، شخصيتی افسانه‌ای و افسانه‌وار

ساخته شده بود. رفتن به جهان مردگان، خبر آوردن از جهان ديگر،

درگيری با موجودات خارق‌العاده، گذشتن از گذرگاه‌های پر خطر،

سير و سفر برای رسيدن به آب حيات و مواردی از اين قبيل، برخی

 از گونه‌های اسطوره‌های سيال اند كه به اسكندر هم نسبت

داده‌اند.

   سپس دكتر عنايت‌الله رضا درباره ی «تاسيس دولت هخامنشی»

سخن گفت و افزود: سوالی كه من كوشيده‌ام به پاسخ آن برسم

اين است كه آيا كوروش هخامنشی، در ابتدای رويارویی ‌اش با

آستياگ، خواستار وحدت با اين شاه مادی بوده است؟ جنگ‌هایی

كه ميان آن دو روی داده، همه در ناحيه ی «انشان» اتفاق افتاده و

 اين خود نشانه‌ای است كه  كوروش ضمن آن كه خواستار وحدت

بود، حقارت را نيز تحمل نمی كرد و عصيان كرده بود. 

   به اين سوال هم بايد پاسخ داد، هنگامی كه كوروش بابل را

گرفت و بردگان را آزاد كرد، آيا تنها نظر شخصی خود را اعمال كرد

يا چنين تصميمی، نتيجه ی آموخته‌های او بود؟ من نظری را

سال‌ها پيش ارايه دادم و گفتم كه به سبب كمبود آب در ايران و

كوچک بودن راه‌ها به سبب كم آبی، ايران نمی ‌توانسته است كه

نظام برده‌داری داشته باشد. از اين نظريه می ‌توان به اين نتيجه

رسيد كه آزادی بردگان توسط كوروش، برخاسته از آموخته‌های او

و قومش بوده است، نه یک تصميم شخصی. 


 


   كوروش با ايجاد همبستگی ميان قبايل پارس، زمينه را برای 

مبارزه با آستياگ فراهم كرد. هرودوت در كتاب تاريخ خود می ‌گويد:

در جنگ ميان آن دو، هارپاگ، وزير آستياگ، خيانت كرد و طرف

كوروش را گرفت. هارپاگ، كوروش را كه در آن زمان در انشان بود،

به قيام تشويق كرد، مردم نيز از كوروش حمايت كردند و او را به

رهبری برگزيدند. 

   به‌ نظر می ‌رسد كه كوروش مقام شاهی انشان را داشته. اما

كتزياس شكست آستياگ را نتيجه ی تدبير و فرماندهی كوروش

می ‌داند. به هر حال كوروش پس از شكست دادن آستياگ اراضی

 وسيعی از شمال هندوستان تا شمال جيحون را در سال‌های 

545 تا 539 پيش از ميلاد، بدست آورد. 

   سخنران بعدی همايش «كوروش هخامنشي و ذوالقرنين» دكتر

حسن رضایی باغ ‌بيدی بود كه «درباره ی نام كوروش» سخن گفت:

زندگی كوروش كبير، بنيانگذار شاهنشاهی هخامنشی، يكی از

مهم‌ترين و در عين حال دشوارترين بخش‌های تاريخ ايران باستان

است كه هاله‌ای از تقدس نيز پيرامون آن را فرا گرفته است. 

   دکتر رضایی باغ بیدی، که كتاب های «راهنمای زبان پارتی» و

«روایت آذرفرنبغ فرخزادان» را نوشته خاطرنشان كرد: آن‌ چه درباره ی

كوروش در آثار مورخان عهد باستان آمده، آميزه‌ای از تاريخ و افسانه

است. زندگی اين بزرگ‌مرد تاريخ ايران و جهان، به گونه‌های مختلف

روايت شده است و هنوز گره‌هایی ناگشوده درباره ی زندگی و

شخصيت او وجود دارد. 

   يكی از گره‌های كور كه قرن‌ ها است توجه همگان را به خود جلب

كرده، منشا نام كوروش و معنی آن است. كهن‌ترين ديدگاه‌ ها را در

باره ی نام كوروش در آثار كتسياس، پلوتارخ و استرابو می ‌توان يافت

كه هر چند پايه ی علمی ندارند، اما به لحاظ قدمت، شايان توجه اند.

كتزياس و پلوتارخ نام كوروش را «خورشيد» دانسته‌اند.


    در سال‌های اخير نيز ريشه و معانی متفاوتی برای نام كوروش

پيشنهاد شده است. بيشتر كسانی كه بدين كار دست زده‌اند،

علاقه ‌مندانی بوده‌اند كه گاه حتی از ابتدايی ‌ترين مباحث

زبان‌شناسی تاريخی و تحولات آوايی بی خبر بوده‌ و دست به

ريشه‌تراشی زده‌اند. از اين رو پيشنهادهای آن‌ها را بايد ذوقی

دانست. 

   سال‌هاست كه ايران‌شناسان نامدار و برخی از دانشمندان

بزرگ عرصه ی زبان‌شناسی هند و اروپایی نيز به دنبال شواهدی

هستند تا گره از معمای ريشه و معنی نام كوروش بگشايند.

دانشمندان ايران‌شناس و هند و اروپایی ‌شناس تاكنون منشاها

و معانی متفاوتی برای اين نام پيشنهاد كرده‌اند. آخرين نظر از

آن ايران‌شناس آلمانی، كارل هوفمان، است كه اين نام را از

ريشه ی هند و اروپایی و به معنی «خوار كننده ی دشمن»

دانسته است. 

  اما اين برداشت به هيچ وجه درست نيست بلكه با توجه به

كتاب مهابهارته، حماسه ی بزرگ هند باستان، و استناد به

بخشي از گزارش هرودوت درباره ی باورهای سكاها، معنای نام

كوروش را می ‌توان «جنگنده و جنگاور» دانست. اين يک واژه ی

اصيل هند و ايرانی و در نزد سكاها «خدای جنگاور» بوده است. 
 


   سخنران پايانی نشست نخستين همايش «كوروش هخامنشی

 و ذوالقرنين» دكتر عبدالمجيد ارفعی، ايلامی ‌شناس و زبان ‌شناس

پيشكسوت بود كه درباره ی «قرائت و ترجمه ی بخش‌هایی از

استوانه ی كوروش» سخن گفت. وی ده سطر از استوانه ی كوروش

را به زبان اصلی خواند و آنگاه ترجمه آن را بيان كرد. سپس افزود:

   تفاوتی بين لهجه ی بابلی و متن استوانه وجود دارد. متن مطابق

با استانداردهای زبان مدرسه‌ای است و كمتر از زبان محاوره ی

بابلی اثر گرفته است.

 


برچسب‌ها: قرآن, کوروش بزرگ, ذوالقرنین, استوانه ی کوروش
 |+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم مرداد ۱۳۹۹ساعت 0:30  توسط بهمن طالبی  | 
  بالا