|
متوسطه دوم و درس های ناگفته!
|
||
|
فقط از فهمیدن توست که می ترسند |

نمی توانـم نفس بکشـم وقتـی که مجلس کشـورم با
یک رأی از پنج رأی تشکیل شده است!
نمی توانـم نفس بکشـم وقتـی که بـانک های ربـاخوار
این مُلک، 6 برابر وامی که داده اند را پس می گیرند!
نمی توانم نفس بکشم وقتی که فـردی قانون شکن با
550 صفحه شرح تخلف، بر کرسی ریـاست قـانون گذاری
کشور تکیه می زند!
نمی توانم نفس بکشـم وقتی که برای زمیـن گذاشتن
رأی مـردم، به دشمنـان مـردم دستـور «آتش به اختـیـار»
صادر می شود!
نمـی توانـم نفس بکشـم وقـتـی که وانمـود مـی کنند
منتظر «عدالت گستر» هستند در حالی که خود دشمـن
قسم خورده ی عدالت اند!
نمی توانم نفس بکشـم وقتـی که ده سـال است پول
فروش برق به کشور همسایه را نگرفته اند اما برای قطع
برق خانه ای به خاطر نپرداختن به موقع یک قبض، سر و
دست می شکنند!
نمی توانم نفس بکشـم وقتـی که با 800 میلیـارد دلار
پـول نفت که بین خود خیـرات کـرده انـد، یک شبـه ارزش
پول ملی را 10 بار کم کرده اند!
پای کثیفت را از گلویم بردار ...
نمی توانم نفس بکشم!
|
|