|
متوسطه دوم و درس های ناگفته!
|
||
|
فقط از فهمیدن توست که می ترسند |
جدا از ارزش هاى معنوى مرتبط با دین و فلسفه و اخلاق و فرهنگ و
هنر، شکل گیرى ارزشهاى اجتماعى و اقتصادى در نوجوانان و جوانان
نیز حائز اهمیت است. مى توان ارزشهایى چون رعایت موازین مدنى،
تأمین معاش حلال و سالم براى دستیابى به رفاه فردى، کمک به دیگران
در راستاى رفاه اجتماعى همگانى، و باور و اتکا به کار سالم و ثمربخش
را در درجه ی اول اهمیت قرار داد.
از میان ارزشهاى اجتماعى، علاوه بر رعایت موازین مدنى، بسیار مهم
است که نگرش ها و ارزش هاى سیاسى نیز محتواى درستى در ذهن
نوجوانان و جوانان داشته باشد.
از آن جا که سیاست و ارزشهاى سیاسى اساسا" موضوعى بغرنج و
پیچیده است و سیاست عموما" میدان تاخت و تاز نیروهاى متضاد
اجتماعى ـ اقتصادى است، گروهى از نوجوانان و جوانان فکر مى کنند
که باید خود را از این عالم دور نگه دارند. این تفکر البته از وارد شدن به
بازىهاى سیاسى بهتر است، اما سپردن یک عرصه ی مهم زندگى
اجتماعى به دیگران که اتفاقا" با زندگى و آینده ی نوجوانان و جوانان به
بدترین نوعى بازى کنند، هنر یک انسان رشد یافته نیست.
انسان رشدیافته برخورد فعالانه را بر واکنش منفعلانه ترجیح مى دهد
و در پى قدرتى است که بتواند حق را بر ناحق پیروز کند. به این جهت
نوجوانان و جوانان باید یاد بگیرند که قدرت به خودى خود چیز بدى نیست.
آنچه بد و ضد ارزش است قدرتى است که در خدمت بى عدالتى و جور
و جهل باشد.
متأسفانه نگرش درست سیاسى ـ در مفهومى که ذکر شد ـ به
نوجوانان و جوانان، آموخته نمى شود. آنان معمولا" یاد مى گیرند که
طرفدار و پشتیبان افراد و گروه ها و ایدئولوژى هاى خاصى باشند و
نمى آموزند که هر مسئله را به طور جداگانه و در تمامیت ارتباط آن با
مسائل دیگر به تجزیه و تحلیل خلاقانه بکشانند و واقعیت آن را کشف
کنند. آنان در واقع نیاموخته اند که سیاست چیست و چه رابطه اى با
اقتصاد و جامعه شناسى و تاریخ و علم و هنر و فرهنگ و دین دارد.
آنان عموما" یاد نمى گیرند: سیاست بین المللى چیست؟ چگونه
است که جهان به دو قطب پیشرفته و عقب مانده تقسیم شده است؟
چگونه مى توان عقب ماندگى را به پیشرفت تبدیل کرد؟ چه موانع
داخلى و خارجى در این راه وجود دارد و کدام تفکرات و ابزارها و روشها
مى تواند موانع را کنار بزند و راه پیشرفت را باز کند؟
با وجود اهمیت معرفت نسبت به ارزش هاى پای هاى سیاسى، به
نوجوانان و جوانان آموخته نمى شود که معناى حقیقى عدالت و آزادى
و برابرى و حقوق انسانى چیست، چگونه باید زورگویان و سیاسیکاران
حرفه اى را مهار کرد و چگونه مى توان در هر حرفه و شغل و مقام و
موقعیتى از سیاست هاى درست حمایت کرد و صاحب ارزش هاى
سیاسى عادلانه و انسانى بود. آنچه به نوجوانان و جوانان به طور
رسمى آموخته مى شود عمدتا" تلاش براى حفظ وضع موجود است،
نه بهبود زندگى سیاسى و اجتماعى آنان!
مسئله ی فقر اندیشه سیاسى در میان نوجوانان و جوانان کشورهاى
پیشرفته ی صنعتى و واگذار کردن آن به سیاسیکاران حرفه اى در این
کشورها نیز امرى رایج است. نوع فلسفه و سبک زندگى غربى و
شرایط رفاه مادى و پیشرفت هاى علمى و صنعتى و اقتصادى که باعث
امنیت خاطر نسبی نوجوانان و جوانان از آینده خود مى شود ضرورت
پرداختن به مسائل ارزشى، از نوع مسائل پیچیده سیاسى را از ذهن
آنان دور مى کند.
فعالیتهاى اجتماعى و سیاسى در میان جوانان غربى بسیار اندک
است و هر کسى فقط در فکر درآمد و رفاه مادى بیشتر براى خویش
است. آن دسته از جوانان هم که به سیاست علاقه اى نشان مى دهند
از محدوده ی مسائلى چون «کمکهاى مالى دانشجویى» یا «مشکلات
محیط زیست» یا «مسئله ی برابری جنسى» و امثالهم فراتر نمى روند.
پرداختن به ارزش هاى پایه اى سیاسى و توجه به مسائل مهم
سیاست بین المللى، از قبیل تجاوز آشکار قدرت هاى بزرگ جهانى به
پایه اى ترین حقوق انسانى کشورهاى در حال توسعه یا توسعه نیافته،
به کلى دور از ذهن جوانان است.
صدها کانال تلویزیونى در کشورهاى غربى نیز توجه اى به اعتلاى
ارزش هاى سیاسى و اجتماعى جوانان و دیگر مردم ندارند و مسائل
حیاتى زندگى انسان معاصر را تا سطح لذت جویى هاى جسمی و
مادى تنزل مى دهند.
تحقیقات گوناگون در آمریکاى شمالى مؤید دیدگاه هاى فوق است:
فقط یک چهارم دانشجویان کشورهای آمریکای شمالی، ایفای
نقش هاى اجتماعى را مسئله ی مهمى تلقى مى کنند.
تنها پانزده درصد جوانان دانشجو فکر مى کنند که اصلاحات اجتماعى
براى کاهش نابرابرى ها امر مهمى است.
و حتى در یک مسئله ی کاملا" شخصى، چون کمک به نزدیکان و
دوستان در هنگام گرفتارى، فقط نیمى از دانشجویان به لزوم و اهمیت
آن اشاره مى کنند.
با کمک آمار استخراج شده از منابع رسمى دولت ایالات متحده معلوم
شده که تمایل جوانان به رأى دادن و مشارکت در امور سیاسى کشور
در بین جوانان 18 تا 24 ساله در فاصله ی سال هاى 1972 به بعد، به
شدت کاهش یافته است و جوانان به جاى توجه به مسائل اجتماعى،
اساسا" به مسائل شخصى خودشان فکر مى کنند. از دلایل این وضع،
بی اعتمادى جوانان به مراکز قدرت (اعم از دولتى و غیردولتى) است.
دکتر حسین لطف آبادی
|
|