|
متوسطه دوم و درس های ناگفته!
|
||
|
فقط از فهمیدن توست که می ترسند |
تا کی به تمنای وصال تو يگانه
اشکم شود از هر مژه چون سيل روانه
خواهد به سر آيد شب هجران تو يا نه؟
ای تير غمت را دل عشاق نشانه
جمعی به تو مشغول و تو غايب ز ميانه
رفتم به در صومعه ی عابد و زاهد
ديدم همه را پيش رُخت، راکع و ساجد
در ميکده، رهبانم و در صومعه، عابد
گه معتکف ديرم و گه ساکن مسجد
يعنی که تو را می طلبم خانه به خانه
روزی که برفتند حريفان پی هر کار
زاهد سوی مسجد شد و من جانب خمار
من يار طلب کردم و او جلوه گه يار
حاجی به ره کعبه و من طالب ديدار
او خانه همی جويد و من صاحب خانه
هر در که زنم، صاحب آن خانه تویی تو
هر جا که روم، پرتو کاشانه تویی تو
در ميکده و دير که جانانه تویی تو
مقصود من از کعبه و بتخانه تویی تو
مقصود تویی، کعبه و بتخانه بهانه
بلبل به چمن، زان گل رخسار نشان ديد
پروانه در آتش شد و اسرار عيان ديد
عارف صفت روی تو در پير و جوان ديد
يعنی همه جا عکس رخ يار توان ديد
ديوانه منم، من که روم خانه به خانه
عاقل، به قوانين خرد، راه تو پويد
ديوانه، برون از همه، آيين تو جويد
تا غنچه ی بشکفته ی اين باغ که بويد
هر کس به زبانی، صفت حمد تو گويد
بلبل به غزلخوانی و قمری به ترانه
بيچاره بهائی که دلش زار غم توست
هر چند که عاصی است، ز خيل خدم توست
اميد وی از عاطفت دم به دم توست

|
|