|
متوسطه دوم و درس های ناگفته!
|
||
|
فقط از فهمیدن توست که می ترسند |
گل رز
گل رز در تمام طول داستان، دوست نهانی شازده کوچولو و دلیل او
برای عشق ورزیدن است. او در تمامی سفر خود به هر کجا که می رود
یاد گل رز خویش می کند و با او به صورت پنهانی خاطره بازی و عشق
بازی می کند.
گل رز، گلی است که شازده کوچولو خودش با دستان خودش آن را
رشد و پرورش داده است اما گل رز بعد از این که سر از غنچه ی خود
باز می کند ، دچار خودستایی می شود و این امر شازده کوچولو را
بسیار دل آزرده می کند و حتی موجب می شود که او تن به راه سپارد
و به سفر برود.
اما درست زمانی که شازده کوچولو قصد سفر به دیگر سیارات را
می کند گل رز به او ابراز علاقه می کند و این امر باعث می شود که
شازده کوچولو با دلی مملو از عشق او و البته پر از دلشوره و نگرانی،
سیارکش را ترک کند.
بسیاری از تحلیلگران و منتقدان این رمان، رابطه ی میان گل و شازده
کوچولو را رابطه ی میان اگزوپری و همسرش بیان کرده اند. در واقع
طبیعی هم هست که یک نویسنده بخواهد بخشی از زندگی خودش را
و یا بخشی از روحیات خودش را در نوشته اش بگنجاند. به این کار در
ادبیات بیان حدیث نفس می گویند.
حدیث نفس، همان چیزی است که نویسنده در پس زمینه ی فکری
خود بسیار به آن فکر می کند و هنگامی که دست به نوشتن می برد،
آن را نمایان می کند. روانشناس ها در این باب تحقیق کرده اند و نهایتا"
به این نتیجه رسیده اند که بسیاری از افکاری که انسان ها دارند، به
هنگام نوشتن، آشکار می شوند و بر روی کاغذ ظاهر می شوند.
دلیل این که این افکار پنهان، در نوشتن خود را ظاهر می کنند، این
است که نوشتن و نویسندگی سفر به لایه های پنهان ذهن است و از
عمیق ترین نقطه ی ذهن است که کلمات بر روی کاغذها نوشته
می شوند.
این هنر نویسندگی است که انسان را به یک «سفر درونی» می برد.
اما از این ها که بگذریم، جدای از این که گل رز می تواند نماد همسر
اگزوپری باشد، می تواند نماد یک «عشق جهانی» نیز باشد.
نماد عشقی که در هر انسانی شکل می گیرد و بار مسئولیت را بر
روی دوش او می گذارد. این حقیقتی است که شازده کوچولو در تمام
داستان به این موضوع فکر می کرده است که گلش در چه وضعیتی
است و در دوری او چه می کند و چه حال و روزی دارد.
البته باید به این امر هم اشاره کنیم که در ادبیات، سمبل ها و نمادها
نقش مهمی دارند و گل رز به تنهایی یک نماد عاشقی در سراسر جهان
محسوب می شود.
روباه
روباه یکی از شخصیت های تاثیرگذار در رمان شازده کوچولو است.
روباه در ابتدا، شازده کوچولو را بابت ترک سیارکش و ترک گل رز،
شماتت می کند اما بعد از آن به او درس هایی از زندگی می آموزد که
بسیار در زندگی او تاثیر می گذارد.
این درس ها زندگی شازده کوچولو را دگرگون می کند و رنگ و بویی
دیگر به آن می بخشد. روباه راه زندگی را به شازده کوچولو می آموزد.
در واقع آنچه که مهم است و روباه به آن اشاره دارد ذکر این نکته است
که هر کسی در زندگی می تواند به هر آنچه که می خواهد، دست یابد
به شرطی که راه عاشقی را در پیش بگیرد. و تنها در این صورت است
که به همه ی هدف های زندگی اش می رسد و کامیاب می شود.
آنچه روباه به شازده کوچولو یاد می دهد سه درس مهم است:
درس اول این است که تنها قلب ها هستند که می توانند صحیح
ببینند و راه درست را از غلط تشخیص دهند.
دوم اینکه دوری از معشوق باعث می شود که آدم قدر داشته هایش
را بداند و باعث می شود که انسان بیشتر معشوق خود را ستایش کند.
درس آخر نیز این است عشق مسئولیت دارد و عاشقی یعنی با
مسئولیت زیستن.
این سه درس به تنهایی هم برای شازده کوچولو و هم خوانندگان این
داستان، بسیار مهم و اثرگذار است.
مار
نخستین شخصیتی که شازده کوچولو در زمین ملاقات می کند، مار
است. این شخصیت نمادی از ماجرای آدم و حوا است که مار باعث
خروج آنان از بهشت خداوند شده است.
شاه
شاه نخستین میزبان شازده کوچولو در سفرهای کاوشی اوست.
هنگامی که شازده کوچولو شروع به سفر می کند. اولین مقصدی را
که انتخاب می کند و به آن می رود، سیاره ی یک شاه است. شاه
انسانی است که ادعا می کند بر همه ی زمین و آسمان تسلط دارد
اما با این حال کسی در سیاره ی او زندگی نمی کند و او حتی یک
رعیت هم ندارد!
مرد خودپسند
دومین میزبان شازده کوچولو، مرد خودپسند است. مردی که کلاهی
عجیب بر سر دارد و آرزو دارد که مردم برای آن چیزی که او ندارد و هیچ
معباری هم برای آن وجود ندارد، یعنی زیبایی او، تحسینش کنند و او
را مورد ستایش قرار دهند. تا او هم با کلاهش به آنها پاسخ دهد.
مرد مست
سیاره ی مرد مست، سومین مقصد سفر شازده کوچولو است.
مرد مست انسانی است دائم الخمر که شراب می نوشد تا بدمستی
و شراب خواری های گذشته اش را فراموش کند!
مرد تاجر
چهارمین مقصد شازده کوچولو سیاره ی مرد تاجر است. مرد تاجر
مدام در حال حساب و کتاب است و بر این اندیشه است که همه ی
ستاره ها و سیاره ها برای اوست، چرا که او نخستین کسی است
که به این فکر افتاده و خودش را صاحب هستی می داند!
فانوس بان
پنجمین مقصد شازده کوچولو سیاره ی کوچکی است که در آن
تنها یک فانوس بان و یک فانوس وجود دارد که مرد فانوس بان، بنابر
دستوری که دقیقا" هم مشخص نیست از کجا صادر شده، مدام این
فانوس را روشن و خاموش می کند.
جغرافی دان
فردی که کتاب های قطور در باب جغرافیا می نوشت اما هیچ چیز
از سیاره ی خودش هم نمی دانست. او معتقد بود که جغرافی دان
که نباید به کاوش بپردازد. او باید فقط بنویسد. مرد جغرافی دان نماد
آدم های توخالی پر ادعا است.
|
|