متوسطه دوم و درس های ناگفته!
 
 
فقط از فهمیدن توست که می ترسند
 

 

   اولین مقصدی که شازده کوچولو به آن سفر کرد. سیاره ی شاه بود. او

به محض اینکه وارد سیاره شد ناگهان با صدای بلندی روبرو شد که گفت:

   بیا اینم یکی رعیت های من. 

   شازده کوچولو که از تعحب شاخ درآورده بود با خودش گفت: آخه این

که منو نمی شناسه. اصلا" منو ندیده ، چطوری همچین حرفی می زنه؟ 

   شازده کوچولو دور و برش رو نگاه کرد تا یه جایی پیدا کنه بشینه اما

هر جا رو که نگاه می کرد، می دید که شنل شاه همه جای سیاره رو

گرفته و باید همان جا بایستد. شازده کوچولو که ذهنش پر از سوال های

بی جواب شده بود برگشت و به شاه گفت که، شاه می تونم یک سوال

بپرسم؟ شاه گفت: به تو دستور می دهم که سوال بپرسی. 

   شازده کوچولو که دیگه نمی دونست چی بگه، گفت: آخه آقای شاه

شما دقیقا" به چه چیزی الان تسلط دارید و پادشاهی می کنید؟

   پادشاهم سینه شو سپر کرد و گفت: بر همه چیز.

   شازده کوچولو که مونده بود چی بگه گفت: بر همه چیز؟!

    و شاه یه تکونی به خودش داد و با دستش به همه ی سیارات و

ستاره ها اشاره کرد و گفت به همه ی اینا دارم پادشاهی می کنم. 

   شازده کوچولو که نمی دونست چه اتفاقی افتاده برگشت و گفتش

که: مطمئنید به همه ی اینا شما پادشاهی می کنید؟ بعد اونا هم از

شما فرمان می برن؟!

    شاه باز هم با تمام غرورش گفت: بله همشون از من فرمان می برن.

   شازده کوچولو که دید شاه تا این حد غرور داره کسل شد و به شاه

گفتش که: شاه من می خوام برم، کاری نداری؟

    شاه گفت: نه نرو، من اینجا وزیرت می کنم.

    شازده کوچولو که دیگه حوصلشم سر رفته بود برگشت و گفت: وزیر

چی آخه؟!

   شاه با خودش فکر کرد و گفت: وزیر دادگستری چطور است؟ وزیر

دادگستری من شو.

    شازده کوچولو گفت: آخه اینجا کسی نیس که بخوایم محاکمه اش

کنیم!

   شاه گفت: از کجا معلوم؟ من هنوز قلمرو پادشاهیم رو نگشتم. خیلی

هم پیر شدم و از پیاده روی زود خسته می شم.

   شازده کوچولو گفت: ولی من همه جا رو دیدم اون جاها هم هیچ

کسی نیست.

   شاه گفت: پس تو می تونی خودت رو محاکمه کنی. این کار مشکلیه!

اصلا" مشکل ترین کار دنیاست! اگه بتونی خودتو درست محاکمه کنی

معلوم می شه که یک وزیر خوب هستی.

   شازده کوچولو گفت: من هر جا باشم می تونم خودم رو محاکمه کنم.

نیازی به این نیست که بخوام حتما" این جا باشم و خودمو محاکمه کنم.

این را گفت و از پیش شاه رفت.

 

 |+| نوشته شده در  شنبه نوزدهم بهمن ۱۳۹۸ساعت 0:0  توسط بهمن طالبی  | 
  بالا