|
متوسطه دوم و درس های ناگفته!
|
||
|
فقط از فهمیدن توست که می ترسند |

هوا خیلی سرد است و در و دیوار خانههایمان هم که خیس...
بچه هایم سرما خوردهاند و خانه ی بهداشت دارویی ندارد که به ما
بدهد ... رودخانه هم که پر آب شده و مسیری برای رفت و آمد نیست
نمیدانیم چه باید بکنیم. تا قبل از سیل هم زندگیمان زندگی نبود ...
حالا دیگر به مرگ رسیدهایم تا به تب راضی شویم. نه کمکی برایمان
می آید و نه کسی اسم روستایمان را میداند. آخر، در بینشانی
می میریم!
|
|