متوسطه دوم و درس های ناگفته!
 
 
فقط از فهمیدن توست که می ترسند
 

 

   هوا خیلی سرد است و در و دیوار خانه‌های‌مان هم که خیس...

بچه هایم سرما خورده‌اند و خانه ی بهداشت دارویی ندارد که به ما

بدهد ... رودخانه هم که پر آب شده و مسیری برای رفت و آمد نیست

نمی‌دانیم چه باید بکنیم. تا قبل از سیل هم زندگی‌مان زندگی نبود ...

حالا دیگر به مرگ رسیده‌ایم تا به تب راضی شویم. نه کمکی برایمان

می آید و نه کسی اسم روستایمان را می‌داند. آخر، در بی‌نشانی

می میریم!

 

 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم دی ۱۳۹۸ساعت 22:20  توسط بهمن طالبی  | 
  بالا