|
متوسطه دوم و درس های ناگفته!
|
||
|
فقط از فهمیدن توست که می ترسند |
روانشنـاسـی نیز به پـیـروی از روش تحقیـق در علوم طبیعـی، در قـرن
نـوزدهــم راه هـای تـازه ای در پـیـش می گیـرد. مثـلا" ویـلهـلـم وونـت در
پـژوهشهـای خود به روش آزمـایش و تجزیه و تـحلیل علمـی رو می آورد.

ویلهلم وونت
به ایـن ترتـیـب روانشنـاسی علـمـی در برابر روانشنـاسـی فلسفی یا
همان « علـم النفـس » قرار می گیرد و به جای تعقل و درون بینی صرف،
در شنـاخت امـور نفسانـی، مشاهـده و آزمـایش و انـدازه گیـری را به کار
می برد.

زیگموند فروید
در همین دوره فروید در روانپـزشکی مکتب جدیـدی به نام پسیکـانالیـز
یا تـحلیـل روانـی یا روانـکاوی مطرح کرد که بر اهمیـت غریـزه ی زندگـی
( لی بیدو ) و به ویژه غریزه ی جنسی و ناخودآگاهی در تکوین شخصیت
در دوران کودکی و نقش آن در رفتار آدمی تأکید می ورزد.

سالهای کودکی و هویت یابی
این مکتـب به زودی مـدعـی تـبیـین پـدیـده هـای دیگـری مـانـنـد رفتـار
اجتمـاعی و فـرهـنـگی آدمـی می گردد و دیـدگاه ها و روشهـای آمـوزش
و پـرورش به ویـژه تربیت شخصـیـت و تربـیـت اخلاقـی را تحت تأثـیـر خود
قرار می دهد. در حالی که غلبه ی علم گرایی در این قرن، به واقعگرایی
( رئـالیـسم ) قرن 18 به ویـژه فلسفه ی اصحاب دایرة المعـارف و تا حدی
فلسفـه ی انتقـادی کانت متکـی بود، فلاسفـه ی طرفـدار معنـی گرایـی
( ایدئالیسم ) و از لـحاظ تـعلـیـم و تربیـت آرمـانـگرا نیز به واکنـش در برابر
فلسفه ی غالب می پردازند.

مثلا" هِگِل منطـق جدیـدی به نـام « دیـالکتـیـک » مـطـرح می کنـد که
بعـدا" در لباس فلسفـه ی مـادّی یا ماتریـالیسـم به وسیلـه ی مارکس و
پیروان او در بیان مسائل تاریخی، اجتماعی و سیاسی مورد استفاده قرار
می گیرد.

هگل
|
|